
به دلم گفته ام ای ساده! فراموشش کن
تا کجا چشم بر این جاده؟! فراموشش کن
دست بردار از او خاطره بازی کافیست
فرض کن گل نفرستاده فراموشش کن
آن نگاهی که دم آخر از او جا مانده
پیش او برده و پس داده فراموشش کن
مردمان نگهش قله نشینند هنوز
دل که در دره نیفتاده فراموشش کن
گفتم این تکه غزل را بفرستم نزدش
دل ولی گفت: نشو ساده !فراموشش کن
به شما برنخورد حال غزل بود و گذشت
اتفاقیست که افتاده فراموشش کن
برچسب:
نویسنده: سپیده دادخواه